::. گرگ و میش ..

جمعه 24 آبان 1387 نویسنده: بــــهـــــو نـــــــــــــه | نوع مطلب :دل پر شعر ،

ننه خورشید یه پسر داشت کاکلش رنگ طلا بود
چشماش از پولک آبی ‚ حنجره ش پر از صدا بود


 ننه شب یه دخترک داشت پوستش از حریر مهتاب
تو چشاش صد تا ستاره ‚ گیسش از ابریشم ناب


دنبال دختر شب بود پسر عاشق خورشید
اما تو گردش تقویم ‚ اون رو یک لحظه نمی دید


گاهی می زد زیر آواز وقتیکه تنها می موندش
رو به تاریکی جاده با چشای باز می خوندش


هر جای قصه که باشی دلم از تو دور نمیشه
 تنها جای امن دیدار وعده گاه گرگ و میشه


دختر شب قصه هاش رو تو دل خودش می خونه
تا سپیده گوش به زنگ صدای پسر می مونه


 ننه شب می گه صدای دخترش یه جرم زشته
همیشه قصه ی نور رو دستای سایه نوشته


اما عمر قفل و زنجیر ‚ از قدیما بی دوومه
وقتی دخترک بخونه ‚ کار تاریکی تمومه


می خونه : مرد طلایی !‌ دلم از تو دور نمیشه
 همه ی عمر من و تو بعد از این تو گرگ و میشه

 

...

 

پ . ن . یک : کسلی خستگی ‚ ناامیدی و ... و در واقع پوچی

 

پ . ن . دو : با احترام به شما دوستان عزیز فقط عارض باشم اصلا حوصله ی مطلب نوشتن ندارم

یعنی کار و درس و روزمرگی این اجازه رو بهم نمیده که بیام نت و یا حتی کامپیوتر رو روشن کنم.

این مطلبم فقط برای این نوشتم که آرشیوم ناقص نمونه ...

 

پ . ن . سه : این شعر زیبا فکر کنم از سروده های آقای سرافراز هستش که با صدای سعید شهروز دوست داشتنی و پرطرفدار بیشتر به دل میشینه

 

پ . ن . چهار : بالاخره وقت شد آلبوم یه شاخه نیلوفر محسن چاووشی عزیز رو بخرم

خیلی زیبا و دلنشین بود . به شخصه نمره ی 19 به آلبوم میدم .

   


 

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد


در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد


شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها


پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها


آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست


من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست


از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است


آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است


آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من


روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ی من


آه بگذار زین دریچه ی باز
خفته بر بال گرم رویاها


همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها


دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو


زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو .. بار دیگر تو


آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد


با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد


بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها


سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها


بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم


زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم


آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست


من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

...

..

.

در هر باد طنین صدای تو بود
بر هر خاک رد پای تو فرو رفته بود
و در هر آب انعکاس سیمایت
در هر آتش گرمی دستانت
آنگاه که من
کوچه به کوچه
خانه به خانه
نشان تو می خواستم

غم هایم با من نفس می کشند
و با حادثه های معمول
از حوادث عبور می کنند
از فضاهای رنگی
به جستجوی بیرنگی
آهنگ بی صدای بودن ، بودم
یا طنین ترانه ای در دور

کلمه های سنگین را کنار بزن

یا بال و پری به آن ها بده و بگذار با رویایت پرواز کنند
من که همیشه از سادگی ات دم می زنم
بگذار حس کنم که مانند باران ساده ای
ساده ای به سادگی پیچک سبز تنها
ساده ای به صداقت نگاهت
بگذار کلماتت سادگی ات را نشانم دهند
سبک پرواز کنند .. مرا هم پرواز دهند
باز هم از من می شنوی که خسته‌ام
هزاران بار دیگر هم
پس بگذار سادگی ات مرا آرام کند
بگذار کلماتت خستگی هزار باره ام را دور بیاندازد
بگذار باور کنم تمام تو را و تمام سادگی ات را

بگذار نگاهت بر من بیشتر بتابد تا انعکاس گرمایش را خودت متوجه شوی

بگذار تا بگذارم انگشتان نحیفم را در تار و پود تن لطیفت

بگذار کوله بار خستگی ام با عشق تو نشاط گیرد

بگذار نقاب رخوت با دستان تو از چهره ام برداشته شود

بگذار دستت به کمکم بیاید و سوختنم به ساختن تبدیل شود

بگذار تا ...

...

..

.

پ . ن . یک :

خودمم میدونم شباهات زیادی به یه سیگار دارم

سیگاری که هر لحظه در آستانه ی عدمه

ولی واقعا نمیدونم این سوختن تا کی ادامه داره

 

پ . ن . دو :

شعر اولیه نمیدونم از کی بود

به نظرم فروغ بود

حس ندارم سرچ کنم و ببینم کی بود

زحمتش با شما

 

پ . ن . سه :

این روزها خیلی خسته ام

هر روز هفته کلاس برداشتم

ناسلامتی ترم نه هستم و الآن باید کارشناسیمو میگرفتم ولی ...

بماند

امان از تنبلی و خستگی

 

پ . ن . چهار :

میهن بلاگم که بعده یه عمر بالاخره یه تکونی به خودش داد

و با فضایی فانتزی کاربراشو دلگرم کرد

تبریک میگم به جناب نجفی و عسکری

کاستی های اندکی هم که داره امیدواریم با اندک زمانی رفع بشه

   


::. معنویت جاودان ..

پنجشنبه 21 شهریور 1387 نویسنده: بــــهـــــو نـــــــــــــه | نوع مطلب :دل پر حرف ،

پرنده رو شونه های انسان آروم نشست

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

" اما من که درخت نیستم ، تو نمیتونی رو شونه ی من لونه کنی "

پرنده گفت : " من فرق درخت و آدمو خوب میدونم ، اما بعضی وقتا پرنده ها رو با آدما اشتباه میگیرم "

انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود

پرنده گفت : "راستی چرا پر زدنو کنار گذاشتی ؟ "

انسان منظور پرنده رو نفهمیده بود و بازم خندید

پرنده گفت : " نمیدونی ، توو آسمون خیلی جات خالیه "

انسان دیگه نخندید

انگار ته ته خاطراتش چیزی رو به یاد آورد

چیزی که نمیدونست چیه

شاید یه آبی دور

یا یه اوج دوست داشتنی

پرنده گفت : " به غیر از تو پرنده های زیادی رو میشناسم که پر زدن یادشون رفته

درسته که پرواز واسه یه پرنده ضروریه اما اگه تمرین نکنه فراموشش میشه "

پرنده اینو گفت و پر زد

انسان مسیر پرواز پرنده رو داشت تماشا میکرد که یهو چشمش به یه آبی بزرگ افتاد

و به یاد آورد که روزی اسم این آبی بزرگ بالای سرش ، آسمان بود

چیزی مثه دلتنگی توو دلش موج زد و سنگینی ملایمی مثل دست را روی شونه اش احساس کرد

نگاه کرد کسی نبود

ندایی شنید که میگفت : " یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟

زمین و آسمان هر دو برای تو بود

اما تو هیچ وقت آسمان را ندیدی

راستی ، بال هایت را به چه قیمتی از دست داده ای ؟ "

بعد از لحظاتی که انسان مشغول فکر بود احساس سبکی روی شونه اش حس کرد

انگار دیگه دستی روو شونه اش نبود

آنوقت روو به آسمان کرد و گریست

...

..

.

این شبا که تا سحر بیدارم بعضی وقتا حسرت میخورم

حسرت اینکه چرا اینقدر زود میگذره

حسرت گذشته

حسرت حال

حسرت آینده

با خودم که فکر میکنم میگم اگه الان بیفتم و بمیرم واقعا خداییش چی واسه آخرتم دارم

مثلا همین الآنش

درسته که روزه میگیرم (البته همین روزه رو هم تا سه هفته مونده بود به ماه رمضون دائم با خودم کلنجار میرفتم که بگیرم یا نه ... آخه نظریه داده بودم که از سال های گذشته ضعیفتر شدم)

درسته که نماز میخونم (البته فقط سحرو سر وقت میخونم چون افطار شکمه پر میشه و با این سریال های پشت سر هم نمازه ساعت یازده زودتر باور کن جا نداره)

درسته که ...

ولی همینکه میشینم خلوت میکنم با خودم میبینم

آیا من فقط توو این ماه باید همه ی عقاید مذهبیم گل کنه ...؟

ماه های دیگه غیبت میکنیم

دروغ میگیم

نمازا سر وقت نیست

و ...

البته توو این ماه هم هر چه سعی میکنی خوب باشی ولی مطمئنا یه جای کار میلنگه ...

وقتی از هر روزمرگی رد شدیم

وقتی از هر فکرو خیالی گذر میکنیم

وقتی ساعتی آسوده خاطر از هر مشکل میشیم

وقتی لحظه ای بیخیال اخبار و صفحه حوادث روزنامه میشیم

وقتی دقایقی پلکامونو میبندیم

اونوقته که حس میکنیم خیلی عقبیم

اونوقته که اون پرندهه میاد و روو شونمون میشینه و  ما رو به خودمون میاره

اگه اونوقت دیر نشده باشه ، میشه یه فکری کرد

فقط اگه دیر نشده باشه ...

الآن اون پرندهه حکم ماه رمضون رو داره

اگه روو شونمون حسش کنیم ، میشه مشکل گشا

و میتونیم از خواب زمستونی بیدار شیم

ولی اگه خدای نکرده خودمونو به بی خیالی زدیم

اونوقته که الفاتحه ...

...

..

.

رمضان حکم تموم خاطرات خوبمونو داره

به خصوص خاطرات کودکی

دعای آرام بخش سحر

بانگ موذن زاده اردبیلی

ندای ربنای استاد شجریان

سفره ی بی آلایش افطار

کوچه ی خلوت سحر و چراغای روشن همسایه ها

عجله در وقت سحر

صبر هنگام افطار

طعم شیرین شله زرد

زولبیا و بامیه های شیره چکان

شله و حلیمای داغ دهان سوزان

همه خاطره بود

و هنوز هم خاطره است

بیشتر ما با این خاطرات بزرگ شدیم

و با روزه کله گنجشکی تجربه مون رو شروع کردیم

شاید عقاید و ایمانمون هم از همون دوران شروع شده

عقایدی که وقتی دیدیم بزرگترامون روزه میگیرن

ما هم مشتاقو مشتاق تر شدیم

تا جایی که الآن این عقاید همه ی زندگیمون شده

البته با رضایت

رضایت به این معنا که ..

خودمون میدونیم که واقعا توو این ماه سبک میشیم

خودمون میدونیم که بار گناهانمون کمتر میشه

خودمون میبینیم لذت اوقات افطار و سحرو

خودمون میبینیم لحظات سرشار از معنویتو

خودمون میفهمیم حس قرب الهی رو

خودمون میفهمیم داریم بالا و بالاتر میریم

امیدوارم هممون توو این فضیلت سهمی داشته باشیم

و هر کس به نوبه خودش بتونه به بهترین نحو توو این ماه عزیز توشه اش رو پر بارتر کنه ...

...

..

.

به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

ماه نو  ماه نو از ماست درودی و سلامی

 

ماه نو  ماه نو امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم می یی مانده نه جامی

 

ماه نو  ماه نو امشب چه شب واقعه جوشی ست

چه شب واقعه جوشی  چه شب آینه فامی

 

ماه نو  ماه نو امسال مرا نور بیاموز

تو که در مهر امامی  تو که در سوز تمامی

 

ماه نو در پی تفسیر نویی از رمضانم

روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

 

رمضان آمدو در سفره ی افطارو سحر نیست

نه تو را نان حلالی  نه مرا آب حرامی

 

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم

آه  آیینه در آیینه  عجب حسن ختامی

 

شاعر : علیرضا قزوه

...

..

.

پ . ن : در اتفاقی که حداقل واسه خودم جالبه روز تولدم به شمسی و قمری دقیقا شدن یه روز

توو این ماه مبارک افتادنشم بی حکمت نیست

26 شهریور میرم توو 23

مثل سال های گذشته هیچ توقعی از هیچکس ندارم

خوشحالم که روز تولدم یکی کنارمه که تا الآن از جون مایه گذاشته برام

همینکه کنارمی و دلگرمی میدی ، به امام رضا بهترین هدیه هست واسه من

ممنونتم

   


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
نویسنده : امیر احسان
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :