تبلیغات
.

.

::. یک یا حسین تا میر حسین ..

شنبه 16 خرداد 1388 نویسنده: بهونه نوشت های یک احسان | نوع مطلب :دل پر شعر ،

هموطن برخیز و عزم کار کن

دوم خرداد را تکرار کن

...

سیدی دیگر به میدان آمده

موسم تغییر ایران آمده

...

موسوی از ماست همراهش شویم

زاده ی زهراست همراهش شویم

...

..

.

ایرانی آباد توام با اندیشه ای آزاد

با

مهندس سید میر حسین موسوی

   


::. صورتک ..

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 نویسنده: بهونه نوشت های یک احسان | نوع مطلب :دل پر حرف ،

 

بعد از مدت ها دوباره دارم مینویسم

قصد نوشتن نداشتم

بگو چرا ... ؟

آره .. ای ول داری پسر خوب

این پستمو فقط میخوام از تو بگم

از تویی که بد کردی ...

پس تا آخر خوبه خوب بخونش

تو این سه / چهار سالی که این وب پایداره و فقط و فقط به خاطر بازدید کنندهاش سرپا مونده مطلبی رو از قصد توهین یا نفرین یا فحش یا فضولی یا غیبت یا و و و خدا شاهده ننوشتم. چون لزومی نداشت .. چون عقده که ندارم بیام تو یه مکانی داد بزنم که احدالناسی حرفامو نفهمه ... اگه مشکلی یا حرفی با طرفه مقابلم داشتم فیس تو فیس میرفتم میذاشتم کفه دستش ... فک میکنم هنوزم نفهمیدی راجع به چی دارم میگم ... درسته ؟ آره دیگه کاری که عادت بشه تکرر به خودش میگیره و بد و خوبش مهم نخواهد بود ... میدونم خنگی همین الآنم این حرفامو نمیفهمی . تمومه مطالبه این وبو همه میدونن که عاشقونه ست . ما هم چند ماه قبل مطلبی رو از مخیله مون دادیم بیرون که عینه واقعیت بود . خواستیم به حسابه خودمون هم یه خاطره واسه آینده ثبت کرده باشیم و هم یه عده جوونو از جهالتی که خودمون داشتیم و از وضع جامعه آگاه کنیم . ولی ... صد افسوس که خیال میکردم بزرگ شدی ... همه خوندن و هیچی نگفتن و حتی دمه اونایی گرم که واسمون دعا کردن ... ولی تو چی ...؟ تو که عنوانه پسر دختر خاله ی مادرمو به حساب یدک میکشی ازت بعید بود ... البته وقتی بیشتر فکر میکنم میبینم اصلا هم بعید نبود .. چون مردمانه شهرت اینجوری پرورشت دادن ... پدر و مادر خوبتو بهتر از خودت میشناسم ... چه خوب میشد اگه این زبون گاهی از لبامون بیرون نمی اومد و اگرم می اومد به توانه هزاران نفر از مردم شهر ضرب نمیشد تا همه بدونن که فلانی فلان کار رو کرده ... اصلا چرا ما گاهی اینقدر خودخواه میشیم ...؟ اگه غرض همدردی بود به والله می اومدی به خودم میگفتی من همه چیزو از الف تا ی واست میگفتم ... حتی اگه به من میگفتی این حرفتو درد دل و دلسوزی حساب میکردم و به جونه مادرم از اون به بعد حسابه دیگه ای روت باز میکردم...ولی ... ولی بد کردی آقا محسن که به من نگفتی ... این ماجرا رو هزار تا دیگه روش گذاشتن و به خودم تحویل دادن ... به خدا از افرادی شنیدم که از تعجب مثله ماست وا میرفتم و بهشون میگفتم نه ... دروغه ... کذبه

عباس آقا سالاره ماست

امید و نوید هم میدونم که زیاد اهلش نیستن

بد کردی محسن خان ...

تو مراسم ازدواجه خواهرمم خودت از چهره ام همه چیزو گرفتی

خیلی کنترل کردم ... ولی اینجا باید بگم

میگم تا بدونی خطایی نکردم که ابایی داشته باشم از شنیدنش از دهانه بقیه

ولی به شرطی که یه کلاغ 40 کلاغ به وجود نیاد

آره ... داداش محسن عزیز ... هر چی خوندی حقیقت داشته

از چشمم افتادی

بدجور افتادی

چه قدر صورتک درونی بعضیا مثله تو با بیرونشون فرق داره ...

میدونم الآن با خودت میگی بیخیال بابا

ولی اینو شک ندارم آدما یه روز تو همین دنیا دوباره به پست هم میخورن

آره

در حال حاضر یکیو دارم که با هیچی عوضش نمیکنم

اسمشم نرگسه

خوب ببین

نرگس

برو به هر کی دوست داری بگو که احسان با نرگسه

زود باش

آفرین

آدم با یکی عاشقانه و صادقانه باشه و همه بدونن سگش شرف داره به اینکه با هزار تا باشه و کسی ندونه و باهاش هزار تا کثافت کاری کنه و تازه ادعا هم بکنه ...

تا اینجای صحبت هام خونوادگی بود اگه چیزی نفهمیدین زیاد مهم نیست

مهم اینه که یه بارم شده محسن خان این ها رو بخونه

حتی اگه بعده خوندن بهم فحش بده یا بگه به تخ...

از اینجا به بعد دوستانه میشه ...

اون با معرفت هایی که با پیغام و پسغام جویای حاله ما شدن از همشون سپاسگذاریم

فعلا شرایطم جوریه که ...

به زودی زود برای حلالیت پیشه همشون میام

حالم خوبه الحمدالله

از هر پاکی پاکترم شکر خدا

از هر نجاستی هم به دور

فعلا دارم خودسازی میکنم

به امام رضا راست میگم

به امید موفقیت شما دوستان گل

شماره ام هم فعلا خودم خاموشش کردم

اصل ... خودسازی ست ... هم روحی هم روانی هم ایمانی

به خدا دلم واسه همتون تنگ شده

این قولو میدم خودم میام جاتون

آااااااااااااااخ

خسته شدم

4 صبحه ولی هنوز دارم مینویسم

قسمته دیگه ی این پست برمیگرده به توضیحه پست قبلی

شعر مطلب قبلیم از امیر ارجینی بود که محسن چاووشی عزیز در آلبومه یه شاخه نیلوفرش تراک 10 به نامه دلتنگی اونو فوق العاده زیبا خونده بود...من که تا حالا همچین آلبومی تو طول عمرم به این قشنگی گوش نکرده بودم...فوق العاده بود

تا نفسی بود و تا درودی دیگر ... بدروووووووووووووووود

   


::. دلتنگی ..

چهارشنبه 26 فروردین 1388 نویسنده: بهونه نوشت های یک احسان | نوع مطلب :دل پر شعر ،

 

آهای همیشه و هنوز قلبم

خبر داری داره می سوزه قلبم ؟

- - -

یه بار شده سراغمو بگیری

سراغه درد و داغمو بگیری

- - -

جای اینکه تشنه ی خونم باشی

یه بار شده دل نگرونم باشی ؟

- - -

اما با این همه نا مهربونی

کاشکی  بفهمی که عزیز جونی

- - -

یاره قشنگه دلم بیا که تنگه دلم

تا کی با دلتنگی باید بجنگه دلم

- - -

من از تو بی خبرم تو از همه دنیا

نمی دونی بی تو پر از غمه دنیا

- - -

خنده رو از روی لبم گرفتی

عشقمو خیلی دسته کم گرفتی

- - -

حیف نبود به جای حق شناسی

این همه بی وفایی ناسپاسی

- - -

خوب می دونم غریبه ای با دلم

از تو یه دنیا فاصله ست تا دلم

- - -

اما بازم میخوام که برگردی و

تموم کنی این همه نامردیو

- - -

- -

-

   



آرشیو


پیوندهای روزانه


آخرین نوشته ها


خبرنامه

آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
نویسنده : امیر احسان
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :